
|
نام کتاب : زنان دوره هخامنشی
نام مولف : نر گس راسخ
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:33  توسط داریوش کلاهی
|
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم شهریور 1388ساعت 0:20  توسط داریوش کلاهی
|
داستان تولد كوروش كبير از اين قرار بوده كه استياك (اژدهاك)شاه ماد دخترش ماندانا را به عقد يكي از امراي پارس به نام كمبوجيه دراورد . يك شب استياك خواب ديد كه از بطن دخترش ماندانا يك درخت تاك مي رويد كه ساقه هاي ان از هشت جهت به حركت در امدند و نه تنها كشور ماد بلكه كمتر از يك ساعت تمام كشورهاي اسيا را زردپوش كرد . و استياك هر چه تلاش كرد نتوانست كشورش ماد را پيدا كند كه ناگهان صداي شيپور پاسبان او را از خواب بيدار كرد استياك كه در كتيبه هاي بدست امده از بابل اسمش را به شكل (( ايشتوويگو )) نوشته اند بعد از بيدار شدن از خواب به فكر فرو رفت و كساني را كه در تعبير خواب بصيرت داشتند را احضار كرده و پس از تعريف خواب خود تعبير ان را از انان خواست . هرودوت مورخ يوناني ميگويد خواب گزاران بعد از شنيدن واقعه خواب از زبان استياك با يكديگر مشورت كردند و در پايان خواب پادشاه را اين طور تعبير كردند كه از دختر او پسري به دنيا خواهد امد كه كشور ماد و ساير كشورها را مسخر خواهد كرد و سلطنت ماد را منقرض خواهد شد.آستياك با شنيدن اين تعبير خشمگين شد و تصميم گرفت اگر از دخترش پسري به دنبا امد بلافاصله او را به هلاكت برساند تا اينكه به سن رشد نرسد كه دودمان سلطنتي ماد را منقرض نمايد. بعد از چند ماه ماندانا پسري (كوروش كبير)به دنيا آورد بلافاصله آستياك او را گرفته و به يكي از نديمان خود به نام هارپاكوس سپرد و گفت او را به قتل برساند . هارپاك كودك را به مرد چوپاني به نام ميترادات(ميتريداتس) سپرد كه با خود به صحرا ببرد و او را در جايي كه حيوانات درنده هستند بگذارد تا او را بخورند و معدوم نمايند.از قضا در همان روز زن ميترادات وضع حمل كرده بود و پسري مرده به دنيا آورده بود و ميترادات پس از در ميان گذاشتن موضوع با همسرش لباس شاهزاده را تن كودك مرده كرد و او را به صحرا برد و در انجا قرار داد و از ان فقط لباس پاره پاره و خون الود باقي ماند و هارپاكوس پس از ديدن جسد باور كرد كه شاهزاده از بين رفته است و موضوع را به استياك گزارش دادو خاطر او را آسوده ساخت ميت رادات كه از هارپاكوس شنيده بود كه آن طفل فرزند كمبوجيه است نام او را كوروش نهاد اين مرد چوپان گر چه گاوچران بود اما با سواد و انديشمند بود و وقتي كه ان پسر قدري بزرگ شد او را به مكتب فرستاد و هنوز به سن هشت سالگي نرسيده بود كه با الفباي بزرگ ايراني كه نزديك چهارصد حرف داشت آشنا شد و ميتوانست بنويسد اين در حالي بود كه محصلين ديگر در سن چهارده سالگي اين الفبا را فرا ميگرفتند. بالاخره زماني كه ميترادات ديد كه كوروش پشت لبش سبز شده فهميد كه به سن پانزده سالگي رسيده است و تصميم گرفت راز هويت واقعي كوروش را به به او بگويد سپس او را به آتشكده اي در طبس برد و راز را به او گفت واين بود خلاصه اي از راز تولد كوروش كبير .......
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 0:30  توسط داریوش کلاهی
|
از كتيبه هاي ان زمان مي توان به كتيبه هاي شوش . كتيبه اردشير اول .كتيبه بيستون.كتيبه هاي تخت جمشيد.كتيبه تنگه سوئز.كتيبه هاي گنجنامه.كتيبه نقش رستم و كتيبه وان . اشاره كرد كه هر كدام بيانگر اطلاعاتي است كه دور انديشي شاهان آن زمان را به خوبي نشان مي دهد....
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 1:3  توسط داریوش کلاهی
هخامنش
چيش پش اول كمبوجيه اول كورش اول چيش پش دوم كورش دوم آريارمنا كمبوجيه دوم ارشام كورش سوم(كبير) ويشتاسب كمبوجيه سوم داريوش اول (بزرگ)
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:34  توسط داریوش کلاهی
|
مگابوزس مردی بود که نقش عمده ای در تاریخ ایران ان زمان و مخصوصا در به سلطنت رسیدن خشایارشا ایفا کرد او مردی بود که همواره از مرگ نمی هراسیده وی در زمان داریوش همواره همراه و یاور داریوش بزرگ بود.در زمان سلطنت داريوش بزرگ او رياست قضات شاهي را به عهده داشت و موي را از ماست بيرون ميكشيد داريوش نيز به وي در امور قضاوت اختيار تام داده بود او همچنين عضو شوراي سلطنت نيز بود .و اما نقش او در به سلطنت رسيدن خشايارشا . هنگامي كه داريوش در آخرين روزهاي عمر خود به طرف مصر لشكر كشي مي كرد و از دوستان خود خداحافظي مي كرد در شوراي سلطنت ولايت عهدي بعد از خود را خشايارشا اعلام كرد و بعد از امضا ان را در شوراي سلطنت به مگابوزس داد وبالاخره پس از حركت به طرف مصر (در قسمتهاي قبل توضيح داده شد) در ميانه راه داريوش بزرگ روحش به آسمانها پرواز كرد از يك طرف خبر به خشايارشا رسيد كه جلو تر از پدر به طرف مصر حركت كرده بود و از طرف ديگر خبر به پايتخت رسيده بود در پايتخت ماسيتس و زوپير كوچك (پسر زوپير بزرگ) و با دخالت اريستون قدرت را به دست گرفتند و زوپير بزرگ و مگابوزس قهرمان را به زندان انداختند (البته ناگفته نماند كه زوپير بزرگ نيز از مردان بزرگ تاريخ ماست) و اما بعد از چند روز كه گذشت ماسيتس و يارانش تصمين گرفتند كه با دسيسه اي اين پيرمرد(مگابوزس) را با وعده پول و ثروت اغفال كنند تا در مراسمي بيايد و اعلام كند كه داريوش پس از مرگش ماسيتس را جانشين خود معرفي كرده است اما اين پيرمرد فرزانه فكر تازه اي به سرش زد و قبول كرد و اما در ان جمع كه همه مردم جمع شده بودند و از چند روز قبل جارچيان خبر از ان داده بودند همه منتظر بودند تا مگابوزس بيايد و همه را از تشويش خارج كند بالاخره مگابوزس امد و بعد بالاي منبري بلند رفت چندين نفر به دستور زوپير كوچك همراه او بالا رفتند تا اگر طبق قرار قبلي عمل نكرد سريعا به او حمله كنند و او را بكشند( در ان روزگار مگابوزس در بين مردم از محبوبيت زيادي برخوردار بود) در بين افرادي كه قرار بود به وي حمله كنند دختري دلاور نيز وجود داشت كه صورت خود را پوشانده بود قلب ماسيتس مي تپيد بالاخره مگابوزس لب گشود و گفت كه داريوش بزرگ قبل از مرگش گزرسس(خشايارشا) را به جانشيني خود معرفي كرده است در همين هنگام ان افراد به وي حمله كردند اما دخترك شجاع راه انها را بست و پير مرد همه دسيسه هاي ماسيتس و دوستانش را بلند اعلام كرد در گيري زيادي در جمع به وجود امد دخترك نيز كشته شد و اما پيرمرد خود را از ان بالا به آغوش مردم انداخت و روحش به اسمانها پرواز كرد( البته دلاوري هاي مگابوزس و زوپير بزرگ بسيار زيادتر از اين حرفها بوده است اما در اين صفحه نمي گنجد) و بالاخره مردم فهميدند كه خشايارشا جانشين پدرش شده است.... خدانگهدار مگابوزس قهرمان....
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 10:59  توسط داریوش کلاهی
|
به راستی ذوالقرنین قران کریم چه کسی است از قران بر می اید که ذوالقرنین پادشاهی دارای ملک و قدرت بوده است که غرب و شرق دنیا را در نوردیده است و میان قوم یاجوج و ماجوج سدی ساخته است به راحتی میتوان ثابت کرد که ان کسی نیست جز کورش کبیر.....که در تمام طول تاریخ هیچ مورخی از او به بدی یاد نکرده است حتی دشمنان ایران.........
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 18:9  توسط داریوش کلاهی
|
پارسه(تخت جمشيد) در سال 518 قبل از ميلاد بنيان نهاده شد با درايت شاهان و مهندسين ان زمان ابتدا با چيدن قطعات سنگ از دامنه كوه رحمت زمين تختي به وسعت 125هزار متر مربع به وجود آوردند و سپس كار ساختن كاخها و تالارهاي با شكوه آن كه در زمان داريوش بزرگ بود آغاز شد وسپس تا حدود پنجاه سال به طول انجاميد كه بعد از داريوش پسرش خشايارشا و بعد از او پسر خشايارشا اردشير اول كار ساخت ان را ادامه دادند . محققين اكثرا از روي آثار و بقايايي كه روي ديوارها و كتيبه هاي مختلف از آن زمان بجا مانده پي به دلايل ساخت آن برده اند كه معرف دورانديشي شاهان هخامنشي بوده است به طور مثال از روي اين نقوش كه اقوام مختلف را كه هر كدام با لباسهاي مختلف و هداياي مختلف وارد تالارها ميشدند پي به نزاد وقوميت و كشور انان ميتوان برد كه اكثرا در هنگام عيدها انان با اين هدايا براي عرض تبريك به پيشگاه شاه مي آمدند.به طور مثال افرادي كه عاج فيل به همراه داشته اند هندي بوده اند. و اما كساني كه با هداياي خود به ملاقات شاه مي آمدندابتدا در تالار انتظار(دروازه ملل) به سر ميبردند. در مدخل ورودي اين تالار دو مجسمه عظيم گاو در دو طرف دروازه به چشم مي خورده كه شكوه و عظمت هخامنشيان را به رخ همه ميكشانده است در داخل اين تالار سكوها يي جهت نشستن انان درست شده بود كه تا زماني كه نوبت به انان نرسيده در آن مكان استراحت كنند زماني كه نوبت به هركدام از انان ميرسيد نجيبزاده اي پارسي يا مادي در راس آن گروه قرار گرفته و از درگاه جنوبي راهي تالار بار عام در كاخ آپادانا ميشدند .آپادانا كاخي بسيار بزرگ بود كه ستونهاي ان هر كدام 20 متر ارتفاع داشته است انان پس از گذر از دربهاي چوبي بسيار زيبا وارد تالار اصلي ميشدند محققين فضاي دروني اين تالار را افسانه اي مي دانند(از نظر زيبايي).بالاخره در انتهاي تالار پادشاه را ميديدند كه بر اورنگ شاهي نشسته است و پس از اداي احترام ومراسم ان زمان جشن شروع مي شد. كاخ ديگري به نام كاخ سه دروازه(تالار شورا) در انتهاي جنوبي حياط مقابل پلكان شرقي كاخ آپادانا قرار دارد كه كوچكترين كاخ تخت جمشيد بوده است با سه دروازه بزرگ و سكويي در وسط كه درست مركز هندسي سكوي تخت جمشيد است كه ساختمان اين كاخ در زمان اردشير اول به پايان رسيده است مجموعه اي از هنر سنگ تراشان زمان هخامنشيان را ميتوان در راه پله شمالي اين كاخ مشاهده كرد در جنوب كاخ آپادانا كاخ زيبايي بوده به نام تچر(تالار آينه) اين كاخ 12 ستون به ارتفاع 10 متر داشته است كه از آنها فقط طاقهاي ورودي مانده است كه احتمالا استراحتگاه شاه يا محل صرف غذا و حمام بوده است در قسمت شرقي كاخ تخته سنگي صيقل يافته است كه همچون آينه عمل ميكند و به همين دليل نام ديگر كاخ تچر تالار اينه بوده است كاخ ديگري به نام حديش در جنوب شرقي كاخ تچر قرار دارد كه به فرمان خشايارشا ساخته شده است. بر بلندي يكي از پايه هاي جلوي ايوان اين كاخ كتيبه اي به سه زبان رايج ان روزگار و با اين مضمون" گويد خشايارشا شاه بزرگ به خواست اهورامزدا اين حديش را من ساختم باشد كه اهورامزدا با ايزدان ديگر مرا وكشور مرا و هر آنچه كه من ساختم بپايد". و در جنوب شرقي تالار شورا كاخي قرار داشته كه به كاخ ملكه مشهور است باستان شناسان در زمانهاي گذشته(حدودا 75 سال پيش) بازسازي و مرمت كردند و اكنون اتاقهاي خارجي اين كاخ به موزه تبديل شده است در دامنه كوه رحمت و مشرف به سكوي تخت جمشيد دو ارامگاه به صورت فرورقتگي در كوه ديده مي شود كه به اردشير دوم و اردشير سوم تعلق دارد. در سمت شمال و روبروي كاخ اپادانا كاخ صد ستون وجود داشته ستونها به صورت 10 در 10 قرار داشته اند و زماني بزرگترين كاخ تخت جمشيد بوده است از سر ستونهاي ان به جز دو نمونه مابقي به غارت رفته است البته اين دو نيز در موزه شيكاگو قرار دارد. اري اين مجموعه عظيم و زيبا و باشكوه با حمله اسكندر به سال 330 قبل از ميلاد در آتش خشم سردار مقدوني سوخت و پس از سالها خشتهاي خام را باد و باران از بين برد و فقط سنگها ماندند اري جاي بسي تاسف است ......
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 15:59  توسط داریوش کلاهی
|
خشايارشا پسر داريوش اول و مادرش آتس سا دختر كورش كبير بود نام اصلي خشايارشا گزرسس بوده است او در زمان حكومت پدر رياست پارتيها را داشت اما در سال آخر پادشاهي پدرش (485 ق م) و به دستور او به شوش بازگشت و پس از ديدار با پدر تاجدارش و اداي احترامات در آغوش پدر جاي گرفت و سپس مادرش اتس سا نيز به ديدارش امد و او نيز به مادرش نيز اداي احترام كرد اما دليل احظار وي توسط داريوش اين بود كه سپاهي تدارك ببيند و براي بازديد و سركوب مخالفين به مصر. تراكيه و بيزانس و... اعزام كند اما در طول مدتي كه شاهزاده گزرسس در شوش بود اتفاقات زيادي افتاد 1.ريختن زهر در سبوي اب وي توسط عوامل ملكه شيطان صفت ديگر به نام مانيا مادر آرت بازان پسر ارشدتر داريوش كه چون بر حسب اتفاق در ان شب سربازي در بستر گزرسس خوابيده بود نقشه مانيا بي اثر ماند 2.آشنايي گزرسس با پادشاه آواره اسپارت به نام دمارات كه نقش مهمي در تاريخ مملكت ما در ان زمان داشت به خصوص جنگ با يونانيان . البته اين اشنايي توسط دوست عزيز گزرسس به نام هي دارن صورت گرفت البته دمارات در كشورش با دسيسه چند نفر از حكومت و جانشيني پدرش عزل شده بود و به كشور ايران(پارسيان) پناهنده شده بود كه سرانجام با سفارش گزرسس مورد موافقت داريوش قرار گرفت كه البته نخستين پناهندگي سياسي به شمار مي رود 3. آمدن قاصدي از سرزمين فراعنه كه شش روز تمام و به سرعت خود را به آنجا رسانده بود تا خبر از دسيسه فرعون زمان به نام پسامتيك بدهد زيرا در ان زمان و به سفارش كورش كبير ممالكي كه توسط پارسيان فتح ميشد بنا به احترام به ايين انان شاه خودشان را همچنان بر تخت مينشاندند و فقط انها خراجگزار پارسيان مي شدند و سپاهياني به نام ساخلو در حوالي ان كشور نگاه ميداشتند كه خيانت نكنند اما در اين زمان پسامتيك نقشه اي كشيده بو تا كار ساخلو ها را يكسره كند وانها را طعمه ماهيهاي رود (پيرو) كند گرديوز با دادن اين خبر به داريوش خشم او را بر انگيخت و باعث شد به گزرسس دستور دهد با سرعت بيشتري سپاه لازم را تدارك ببيند در ضمن به گرديوز لقب گرديوز دلاور داد 4.در شبي كه گزرسس به خانه برادرش ماسي تس رفته بود تصميم به قتل او گرفتند كه با مداخله بوبارس كه دست راست گزرسس به شمار مي رفت نجات يافت وبه وسيله شبرنگ دوست دمارات به قصر ملكه اتس سا انتقال يافت و بوبارس شجاع به تنهايي با بيش از 15 نفر مبارزه كرد و حريف همه انها و حتي ماسي تس ميشد اما با رسيدن زوپير كوچك از فرماندهان ان زمان به نامردي و حمله از پشت سر به وي با دنياي وجود وداع كرد و اولين قرباني سلطنت خشايارشا محسوب ميشود 5.با دسيسه مانيا .آريستون از درباريان زمان .زوپير كوچك و ماسيتس در يك شب هي دارن گرفتار انان شد و به اراده خداوند و دخالت دمارات و پيرمرد فرزانه اي به نام مردخاي و دختري نيرومند به نام سميراميس و شبرنگ نجات يافت 6.در اخر زماني كه در جلسه اي توسط پادشاه ترتيب داده شده بود بنا به درخواست گزرسس توطئه اي ترتيب داده شده بود كه نامزد يكي از نديمه هاي مانيا به نام ميلادكه در ان زمان صاحب منصبي به شمار ميرفت به طرف گزرسس با خنجري حمله كرد و تا دسته ان را در قلب گزرسس فرو برد وسپس متواري شد اما بنا به پيش گويي مردخاي فرزانه گزرسس در لباس خود پشم گوسفند قرار داده بود و فقط زخمي كوچك بر داشت و پس ارام كردن حاضرين و پدرش پرده از توطئه هاي اخير برداشت و دمارات را معرفي كرد كه مورد لطف داريوش قرار گرفت و بالاخره ازهمه اين دسيسه ها نجات يافت.پس از اين ماجراها داريوش جلسه شوراي سلطنت را تشكيل داد و رسما گزرسس را وليعهد خود معرفي كرد وسپس نقشه حمله به مصر را اعلام كرد و قرار شد گزرسس زود تر با سپاه كوچكي راهي مصر شود و سپس خود او با سپاه عظيم پشت سر انها حركت كند اما در بين راه داريوش با دنياي وجود وداع كرد و پيكي رفت و به گزرسس اطلاع داد و شمشير و انگشتر و مهر سلطنت را به وي داد و گفت كه داريوش او را خشايارشا(دلير شاهان) ناميده است و اين بود مختصري از نحوه به سلطنت رسيدن خشايارشاي هخامنشي كه بزرگترين ارتش دوره هخامنشي در زمان او به وجود امد
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 22:22  توسط داریوش کلاهی
نزدیک به هزار سال قبل از میلاد مسیح قبایلی از نژاد قفقازی(caucasian) که آرین خوانده می شدند از جنوب روسیه امروزی به جلگه ای وسیع در جنوب کوچیدند که از آن پس ایران نامیده شد .
قبایل تازه وارد خود به سه شاخه تقسیم شدند . مادها در بخشهای عمده شمالی زاگرس مرطوب در شمال غربی و مغرب ایران زمین ماندند و مرکز فرماندهی خود را اگپاتان (هگمتانه) و یا همدان امروزی قرار دادند . و پارسها که تا جنوب فلات ایران راه امدند واز انجا در انشان و پرسومرش استقرار یافتند. و گروه سوم پارتها بودند که در بخشهای شمال شرقی مستقر شدند . دیرینه سالی مادها همچون سایر اقوام همجوار گرفتار تاخت و تاز قومی خونخوار و جنگجو به نام آشوریها شدند و به ناگزیر در کنار گله داری و چراه جنگاوری آموختند نیرومند شدند و سرانجام بر دشمن غلبه یافتند . مرگ قوم اشور در قرن هفتم پیش از میلاد اتفاق افتاد و هم در این قرن پر اشوب پارسها بر قوم ایلام تسلط یافتند و از میان امیران خویش رهبری هوشمند و زیرک بر گزیدند که هخامنش نام داشت وی همراه فرزندش کوچ را از میان طوایف پارسی برداشت و بنای پادشاهی کوچکی را گذاشت که آرمانهای بلند در سر داشت که نخستین اتفاق در تحقق آرمان پارسیان وصلت یکی از شاهان پارس با دختر پادشاهی از اخرین شاهان ماد بود که ثمره ی این ازدواج کورش نام داشت که شاهزاده نام اوری شد که در سایه هوشیاری و کاردانی او جدایی سیاسی و جغرافیایی مادها و پارسها بعد از پانصد سال از میان بر خاست و مادها رو به زوال نهادند .حضور فرمانده ای توانمند و دل اگاه که در خلق و خوی انسانی و شیوه های جنگاوری یگانه ی زمان به شمار می امد دیگر شاهان و قدرتمندان را به هراس انداخت. در نتیجه ی جنگهای خونین انان از پای در آمدند و کورش ماندگار ماند چنانکه در سال پانصد و سی قبل از میلاد هنگامی که چشم از جهان فرو می بست بزرگترین امپراتوری جهان را میراث نهاد.... روحش شاد
+ نوشته شده در دوشنبه یکم مهر 1387ساعت 1:14  توسط داریوش کلاهی
|
|
|